با آه خود آیینهها را آشنا کردم
کوهم که پژواک تو را تنها صدا کردم
آرام آرام از کنار من گذر کردی
دل را به عطر هر نسیمات مبتلا کردمخاکسترم را باز در آتش کشاندی تا
ققنوسها را در هوای تو رها کردمتردید دارد عشق در دستان سودابه
الحق سیاوش را در این بازی فنا کردمخورشیدکم! شب وحشت بیانتهایی داشت
آخر تو را درقصههای خود خدا کردممرضیه عطایی” ارغوان”
آخرین دیدگاهها