🔹خدای قصه‌هام…

 

با آه خود آیینه‌ها را آشنا کردم

کوهم که پژواک تو را تنها صدا کردم

آرام آرام از کنار من گذر کردی
دل را به عطر هر نسیم‌ات مبتلا کردم

خاکسترم را باز در آتش کشاندی تا
ققنوس‌ها را در هوای تو رها کردم

تردید دارد عشق در دستان سودابه
الحق سیاوش را در این بازی فنا کردم

خورشیدکم! شب وحشت بی‌انتهایی داشت
آخر تو را درقصه‌های خود خدا کردم

مرضیه عطایی” ارغوان”

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *