
از نظر من تمام این دنیا قصه است. در پشت تمام اشیا اطرافمان، حتما قصهای نهفته است که شاید ما را به شادمانی یا دلتنگی و یا هر دوی آنها پیوند دهد.
در خاطرم هست که اسفند ماه سال هفتاد و نه بهاتفاق گروهی سهتار نواز که هنرآموزان برادرم رسول بودند، از اصفهان راهی شیراز شدیم. بعد از بازدید از آرامگاه کورش به تخت جمشید رفتیم و با همراهی برادرم رضا که آن وقت در سایت تاریخی تخت جمشید مشغول به کار بود یک بازدید فوق تخصص در تخت جمشید داشتیم. رضا که فارغالتحصیل رشتهی مهندسی مرمت آثار تاریخی دانشگاه هنرهای زیباست و مرمت یکی از سرگاوهای یک سرستون از تخت جمشید را برای پایان نامه با موفقیت با نمرهی بیست به پایان رسانده بود و در سفر شیراز میزبان بازدیدهای آثار تاریخی ما بود، در آرامگاه حافظ هم ما را مجهز همراهی کرد. مجهز از این لحاظ که ابزار خوشنویسیاش را هم به همراه داشت.
بر پلههای گرداگرد آرامگاه نشسته بودیم. به نوبت تفال میزدیم و بیت منتخب خود را میگفتیم و برادرم رضا خوشنویسی میکرد.
این تفال من بود.
مرضیه عطایی «ارغوان»
آخرین دیدگاهها