🔳 دستم به دامان شعر…

 

مثل همیشه باید با شاعرانه‌هام بر این ناآرامی‌ها غلبه کنم. با اینکه در این مدت روحم را آزاد گذاشته‌ام، هیچ بایدی برایش تعریف نکرده‌ام و مثل دوران قبل از جنگ اخبار را کنارگذاشته‌ام، یک حس نهفته درون من است که انگار قرار نیست به شور و شوق نوشتنِ پیش از جنگ برگردم. کلاس‌ها و برنامه‌‌های آموزشی‌م نا به سامان شده‌اند. تمام تلاشم این بوده که منفعل نباشم و لحظه‌هایم را نکُشم اما هر کاری می‌کنم زورم نمی‌رسد که به روتین زندگی قبل از جنگ برگردم. نتیجه‌ی تلاش‌هابم نهایتا «لحظه‌ای» ست.

بین برنامه‌ها و اولویت‌هام سرگردانم. مراقبه،یادداشت‌های روزانه، دوره‌های «زندگی سالم»، یوگا به علاوه‌ی کمی تای‌چی، نه کافی نیست. جای شعر هم‌چنان خالی‌ست…

دست به دامان شعر می‌شوم، کاش دستم را این بار محکم‌تر از همیشه بگیرد.

 

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *