
مثل همیشه باید با شاعرانههام بر این ناآرامیها غلبه کنم. با اینکه در این مدت روحم را آزاد گذاشتهام، هیچ بایدی برایش تعریف نکردهام و مثل دوران قبل از جنگ اخبار را کنارگذاشتهام، یک حس نهفته درون من است که انگار قرار نیست به شور و شوق نوشتنِ پیش از جنگ برگردم. کلاسها و برنامههای آموزشیم نا به سامان شدهاند. تمام تلاشم این بوده که منفعل نباشم و لحظههایم را نکُشم اما هر کاری میکنم زورم نمیرسد که به روتین زندگی قبل از جنگ برگردم. نتیجهی تلاشهابم نهایتا «لحظهای» ست.
بین برنامهها و اولویتهام سرگردانم. مراقبه،یادداشتهای روزانه، دورههای «زندگی سالم»، یوگا به علاوهی کمی تایچی، نه کافی نیست. جای شعر همچنان خالیست…
دست به دامان شعر میشوم، کاش دستم را این بار محکمتر از همیشه بگیرد.
آخرین دیدگاهها