دور از تو حالا هر شبم تا صبح یلداییست
خورشید را گم کردهام، حالم تماشاییست
پژواکِ دلتنگیم گوش خانه را کَر کرد
تنها صدا اینجا، صدای ساز ِتنهایی.ست
سهم من و تو یک وجب از خاک اگر باشد
این تُنگ کوچک هم خودش در حکم دریاییست
دیگر ترنج و طبل رسوایی که افسانهست
هر عاشقی اینجا برای خود زلیخاییست
در پیج و تابِ نابِ رویاهات محصورم
بیشک همین نیلوفر ِ این باغ بوداییست
این واژهها را دست کم میگیری اما هان!
در بیت بیت هر غزل دیوان «رویا»ییست
یک روز میافتد به دستم دامن خورشید
در انتهای هر شب آخر صبح فرداییست
مرضیه عطایی«ارغوان»
سپاس از نسیمای عزیزم که یک غزل قدیمی با اجرای جناب حیدریان را، با کلیپی زیبا ثبت کرد.
سپاس دوباره از جناب آقای حیدریان برای اجرای زیبا و هنرمندانهی ایشان.
@nasima_tooransaraii
@mohammadreza_podcast
آخرین دیدگاهها