هلاهلِ تنهایی دم میکنم
عطر تو را چنگ میزنم
و باد زوزهاش مرثیهخوانیِ خُناق است هنوز
گیسبافهایم را به کوچه می ریزم
نردبان یواشکی میسازم
تا آواز زنجرهها گم شود
در حبس نفسهایمان
در التهاب لبها و
بوسههای کبود و غمناکمان
لاشهی تنهاییام در آغوش رویا کپک میزند یک روز
مرضیه عطایی «ارغوان»
۱ زمستان ۰۴
#تمرین_سورئالیسم
آخرین دیدگاهها