
این روزها
عاشقانهای جز «مرا ببوس» مخملباف در مخیلهام نمیگنجد
«نوبت عاشقی» هامان در زنجیر است
دیر میکنی دلشوره میگیرم من
از گلوله می.ترسم
از ضربهی باتوم میترسم
از شلاق بر شانههای محکم تو تنم میلرزد
از فکر نفسکشیدن تو در هوای پر از گازِ اشک آور
نفسم میگیرد
از فاصلههای ابدی
از خیابانهای شلوغ میترسم
از خیابانهایی که عشق را میبلعد و خون بالا میآورد!
مرضیه عطایی«ارغوان»
آخرین دیدگاهها