🔹فرشته

 

نگین، تنها خواهر من، از بازمانده های زلزله ی رودبار است که حدود ده سال با هم تفاوت سنی داریم. عجیب اینجاست که بی نهایت به من شباهت دارد و هر کسی ما را با هم می بیند محال است که به این شباهت اشاره نکند. نگین سه ساله بود که پدر و مادرم او را به فرزندی قبول کردند. با اینکه نوجوان بودم خیلی برای آمدن نگین با پدر و مادرم همکاری داشتم.  نگین هم خیلی خوب با ما هماهنگ شد.  یک دختر بچه ی سه ساله ی دانا که پدر و مادر و مادربزرگش را خیلی خوب به خاطر داشت. البته چهار سال همراهی مداوم یک روانشناس فوق العاده مهربان و کاردان به همه ی ما کمک کرد. نگین حالا که دانشجوی ارشد مردم شناسی ست تمام دغدغه اش پدر و مادر هستند. پدرم بعد از یک سکته ی مغزی دقیقا دو سال است که فیزیوتراپی مداوم دارد و تنها کسی که تمام جلسات فیزیوتراپی  پدر را همراهی می کند،  نگین است. مادر هم که بعد از بازنشستگی به خاطر آرتروز شدید زانو فعالیت فیزیکی محدودی دارد.  نمی فهمم ، سر در نمی آورم واقعا ما فرشته ی نجات نگین بوده ایم یا نگین فرشته ی نجات ما؟

 

مرضیه عطایی”ارغوان”

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *