🔳 السلام و عشق…
السلام و عشق بر تو آفتاب لحظهای بیرون بیا از این حجاب سخت تاریک است این کُنجِ مخوف دوستتر میدارمت من بینقاب باز افتادم به سیلابِ سراب مثل یک ماهی به دنبال حباب غرق در دریای پر جوش و خروش
🔳 درخت سیب…
ریشهات را برمیکشم از خاک شاخههایت را به آتش میکشم نفرین به تو اگر بارِ دلِ حوا را بر دل دخترکم بگذاری مرضیه عطایی«ارغوان»
🔳 عشق آفرین…
کسی چه میداند که این درختِ خرمالوی پیرِ باغچه هم میتواند عشقآفرین باشد همین میوههای نارنجیِ شیرین شاید طعم لبهای کسی عطر بوسههای آشفتهی یک پاییزِ تلخ یا شیرینیِ یک بوسه سرآغازِ یک راهِ پرخطر را زنده کند ببین نوبت
🔳 درخت…
. تمام گنجشککان باغچه بر درخت لیموی حیاط خانهی شما سمفونی «دوستت دارم»های مرا تکرار میکنند. مرضیه عطایی«ارغوان» #کلیدواژه_درخت #چالش_۱۰۰۰_جمله
🔳 زهرآگین…
عاشقم کرد و فراموشی گرفت نغمهای سر داد و خاموشی گرفت بوسهای تنها به جا ماند و از او پیکرم عطر همآغوشی گرفت* خاطرات خستهام را باد برد باد هم اندوه اشکم را سترد گفته بودم قدر دریا عاشقم موج
◾ پاییز نوشت…
🍁 من به رقص واژهها دلشادم، مثل پاییز که به رقص برگهایش دل خوش کرده است. 🍁 تاراج خزانی با زرد و نارنجی برگها باغ را فریب میدهد. 🍁 حریر نارنجی بر سر باغ کشیده است پاییز، دختر رنگارنگ خزانی.
دستهها
- داستانک (۸۱)
- درباره ی من (۱)
- سپید (۱۴۷)
- غزل، ترانه و رباعی (۱۰۲)
- قجرنویسی (۸)
- کتاب ها (۵)
- مقاله ها (۳)
- یادداشت ها (۱۵۰)
آخرین دیدگاهها