تازه نوشته ام داغ بخوانید

روزمرگی های آتنه (۳)

می نشینم کنار پنجره آفتاب می چینم. می تابم به پنجره نور می خندد. چپیدم  توی اتاق تا جای خودم را نجات بدهم. تصوویر تو پشت قاب تنهایی ست، در قلب آینه است. اتش گرفته چشمانم. می گرید جاده، راه

ادامه مطلب »

روزمرگی های آتنه (۲)….

اگر به گذشته بر می گشتم… اگر به گذشته بر می گشتم خیلی از آدم ها را جدی نمی گرفتم. اگر به گذشته بر می گشتم به خیلی از آدم ها فرصت دوباره نمی دادم. اگر به گذشته بر می

ادامه مطلب »

روزمرگی های آتنه(۱)…

تلفن زنگ می زند. امروز حوصله ی خودم را هم ندارم. حالا اگر گوشی روی میز بود، باز هم می شد کاری کرد. فکر کن از اتاق کار، از پشت میز بلند شوی و آن سر هال بروی و بعد

ادامه مطلب »

معجزه …

درحالیکه تمام فضا غم و استرس بود، اما ته دلم آرام بود. حس می کردم همه ی کارها خوب پیش می رود. چندان نگران نبودم. نیلوفر اما پر از غصه بود، هیچ چیز آرامش نمی کرد. خودش پرستار بود. نمی

ادامه مطلب »

♡اردیبهشت…

عطر بهار نارنج باشد و تو نباشی کجای این بهار بهار است؟ کجای این روزها اردیبهشتی؟   مرضیه عطایی”ارغوان”  

ادامه مطلب »