تازه نوشته ام داغ بخوانید

نهال تجدد / ژان-کلود کاریر

سکوت کرده‌ام که کلمات نپرد. اولین بار است که بعد از یک سخنرانی این‌قدر از خود دور شده‌ام، این‌قدر به خودم نزدیک شده‌ام. این‌قدر هول عملی کردن ایده هایم به جانم افتاده است، این‌قدر بلند پرواز شده‌ام. اولین بار است

ادامه مطلب »

روزانه نویسی (۷)

خوشحالم که دنیایم کم‌کم دارد از دنیای آدم‌های آزاردهنده جدا می‌شود. تمام وقتم برای خودم است. تمام فکرم برنامه‌ریزی برای کارهای خودم است. لحظه‌هایم را حرام هیچکس نمی‌کنم. از وقتی شناختم نسبت به خودم بیشتر شده، بیشتر قدر خودم را

ادامه مطلب »

روزانه نویسی (۶)

حساب روزهای هفته از دستم بیرون رفته است. امروز چندشنبه است؟ مهم نیست که چند شنبه باشد. من از مدار روزها و روزمرگی‌ها بیرون آمده‌ام. دلم فقط یک گوشه‌ی خلوت، یک کنج دنج می‌خواهد. چشم‌هایم را ببندم و نسیم مهربان

ادامه مطلب »

روزانه نویسی (۵)

روزها با سرعت شگفتی در حال گذر هستند و من نمی‌دانم چطور اینهمه دغدغه را در این محدودیت زمانی بگنجانم. آدم‌های دور و برم هم کمی محسوس‌تر پرتوقع شده‌اند و انگار گاهی از پس این حجم از توقع بر نمی‌آیم.

ادامه مطلب »

روزانه نویسی(۴)…

این تنهایی یک گنج است. گنجی که هر چه زمان می‌گذرد برای من قیمتی‌تر می‌شود. مهم نیست آدم‌ها کجای این داستان هستند، حباب تنهایی من آن‌قدر غنی هست که تمام مرا اغنا کند. نمی‌شود همه‌چیز را با آدم‌ها و درجمع

ادامه مطلب »

زهرمار…

واژه‌ی”زهرمار” بیان کننده‌ی یک حس مثبت قوی‌ست که هیچ واژه‌ای نمی‌تواند با آن همپوشانی معنایی داشته باشد و جایگزین آن شود.خیلی از دوستانم مشتاق شنیدن این کلمه از زبان من هستند. گاهی حتی برای شنیدن این واژه از زبان من

ادامه مطلب »