تازه نوشته ام داغ بخوانید

🔳عشق نامه…

    بعد از تو دیگر شعر بازاری ندارد هذیانِ یک شاعر خریداری ندارد در بغضِ کوچه چشم‌های منتظر هم بعد از نگاهت شوقِ  دیداری ندارد تا قلب من جا مانده در پیراهن تو دیگر غم دلتنگی‌ام غاری ندارد مفقود

ادامه مطلب »

🔳 آنتونی و کلئوپاترا…

  دوره‌ی کارشناسی، در کلاس سی و هفت نفره‌ی ترجمه‌ی متون ادبی، برای انجام پروژه‌ی پایان ترم سرگروه شده بودم. علاوه بر هماهنگی‌های گروهی و تقسیم‌بندی کار بین اعضا، ویرایش نهایی پروژه‌ی گروهی هم بر عهده‌ی من بود. فرهام هم که

ادامه مطلب »

🔳 ماهِ سرخ…

تجربه‌ی سه مدیتیشن ناب، حاصلِ ماه‌گرفتگی شگفتِ امشب بود. از تماشای رنگ رنگی ماه سیراب نمی‌شدم. در جوارِ درخت‌های زیتون به نور ماه پیوستم. تمام ذرات تنم آبی بود.   ارغوان

ادامه مطلب »

🔳 خورشیدکم بیرون بیا…

بذار تموم قصه‌ها از یاد آدما بره قصه‌ی دلتنگی ما قصه‌ی ماه و پنجره ترانه‌ها و غزلات هنوز دو تا بال منه سایه‌ی دیوونگیات همیشه دنبال منه تموم میشه فاصله‌ها سکوت تلخو می‌شکنم اسم قشنگتو فقط تو کوچه‌ها جار می‌زنم

ادامه مطلب »

🔳 سینه‌سرخ…

به صخره‌ی دلت آشیانه کرده‌ام شبیه سینه‌سرخی عاشق در غربت کوه! مرضیه عطایی «ارغوان»  

ادامه مطلب »

🔳 کلید واژه #شعر…

  ✏️فوجِ گنجشککان بی‌قرار، از دل شعرهایم پر می‌کشند. ✏️ شعر مأوا دادن به کلماتِ گم‌شده در دلِ فرهنگ واژه‌هاست. ✏️ شعر نقش و نگارِ روی بال‌های پروانه است تا پروازِ قشنگ‌تری را تجربه کند. ✏️ شعر چمدانِ سنگینِ احساسات

ادامه مطلب »