تازه نوشته ام داغ بخوانید
دی ۷, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
🔳 افسانهی مهلک…
هلاهلِ تنهایی دم میکنم عطر تو را چنگ میزنم و باد زوزهاش مرثیهخوانیِ خُناق است هنوز گیسبافهایم را به کوچه می ریزم نردبان یواشکی میسازم تا آواز زنجرهها گم شود در حبس نفسهایمان در التهاب لبها و بوسههای کبود و
دی ۱, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
🔳 برزخ…
دورم کن از دوراهیِ تردید بشکن حباب شیشهی تنهایی چیزی بگو، سکوت مرا بلعید مرضیه عطایی «ارغوان»
آذر ۲۶, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
آبان ۲۶, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
🔳 خالیِ افق…
سایهی کبود ابرا رو سرم من و هقهق دل ناباورم کوله بار سفر و بستی یهو انگاری شکسته شد بال و پرم پیرهن قرمزتو نبر، بذار تو که نیستی بغلش کنم یه کم عطر تو بپیچه تو مشامم و
آبان ۲۵, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
🔳 ماهی و دریا…
پنجره رو باز میکنم تو کوچه فریاد میزنم تا گوش دنیا کر بشه اسم تو رو داد میزنم به عقل جن نمیرسه دلم کجا اسیر شده کجا گلوش گیره؟ کجا؟ چرا بهونهگیر شده رد میشی از کوچه ولی نگات همینجاس
آبان ۲۵, ۱۴۰۴
بدون دیدگاه
دستهها
- داستانک (۸۱)
- درباره ی من (۱)
- سپید (۱۴۷)
- غزل، ترانه و رباعی (۱۰۲)
- قجرنویسی (۸)
- کتاب ها (۵)
- مقاله ها (۳)
- یادداشت ها (۱۵۰)
آخرین دیدگاهها